تبليغاتX
شاهرخ خان
شاهرخ خان

سلطان بالیوود

...India Fashion Week

به نام خدا

سلام به تموم دوستای گلم!...خوبین؟....مدتها بود اینجا آپ نکرده بودم! Hi There, Sweetheart 

امروز می خوام چند تا عکس بذارم!راستش آپ این دفعه خیلی کوتاهه و بیشتر راجع به ایندیا فشن ویک هستش!... این فشن حدودا یکی دوماه پیش تو دهلی به مدت یک هفته برگزار شد و خیلی از بازیگرا توش بودن!...منم عکساش رو براتون می ذارم!...عکسها رو با سایز کوچیک می ذارم ولی سیو کنید بزرگتره!

امیدوارم خوشتون بیاد! Bounce 

Photoاين كه كاترينا خانمه! Love Sick 

Photo

اينم سميرا ردي!!!(بابا مي دونم بلديد واسه تازه واردا گفتم!)

Photo

زاید خان به همراه خواهر شوهر کارینا!(خوب سها علی خان رو معرفی کردم؟؟؟)

Photo

اینم یه عکس دیگه از خواهر سیف

Photo

تانیشا موکرجی خواهر کوچولوی کاجول Roll 

Photo

Photo

اونی که سمت راست بی پاشاست طراح لباسشه!..سمت چپی رو نمی دونم!

 

Photo

Photo

این دو تا هم از سلینا جت لی!  Blings

و اما لارا داتا!...وای موهاش خیلی خوشگله!

Photo

و این هم از کانگنا رانائوت

Photo

 

  Photo

این زوج عاشق هم که دیگه نیاز به معرفی ندارن!!!

و اینک یک زوج عاشق دیگر(به پای اولی نمی رسن!!!)

Photo

 یه چند تا عکس هم می ذارم که مال این شو نیست اما باحاله!

Photo

اگه گفتین این کیه؟...بله!...کسی نیست جز گوری خان همسر شاه عزیزمون!!!

Photo

خب دوستان این از این! دفعه ی بعد می خوام راجع به فیلم فیر ۲۰۰۸ بنویسم!...البته ماله خیلی وقت پیشه ولی عکس ها و ترجمه ی بعضی قسمتها رو براتون می ذارم!...قبل از خدا حافظی چند تا عکس از یه آقای خوشتیپ و خوش لباس و ناز می ذارم تا غش کنید!

فدای چالت!!!  I Love You

 Heart Shell  Love Drops 

 

امیدوارم که از عکسها خوشتون اومده باشه!...اگه کم و کسری چیزی بود ببخشید تا تو آپ بعدی جبران کنم!

نظر یادتون نره!

بای بای





نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه یازدهم تیر 1387 | موضوع:
شاهرخ خان در بوت نات و زي اوارد!

"به نام خدا"

با عرض سلام خدمت دوستان گلم.چطوريد؟چيكار مي كنيد با درسها! خيرخب بابا!ديگه حرف درس نمي زنم. Thumbs Down

همونطور که می دونید فیلم کانک تموم شد به همین خاطر براتون یه لینک می ذارم که پر از عکسای فیلمه! چه خود کانک چه پشت صحنه:

کانک

 اول یه عكس خوشگل از شاهرخ گلم تو فيلم بوت نات بذارم.همونطور كه مي دونيد شاهرخ تو اين فيلم نقش تقريبا كوتاهي داره و فقط در اول هاي فيلم نقش همسر جوهي چاولا رو بازي مي كنه!خب اين هم از عكساي فيلم كه شاهرخ مثل هميشه توش بي نظيره!!! Thumbs Up 

 

 و بالاخره مهم تر از همه اين كه شاهرخ تو جشنواره ي زي جايزه ي بهترين بازيگر مرد رو براي چكده گرفت.خوشم مي ياد بعضي ها كه مي گفتند اين فيلم مزخرفه يا شاهرخ برنده نمي شه بدجور ضايع شدند!!!امسال شاهرخ به جبران سال پيش تموم جشنواره هاي زي و اسكرين اوارد و آيفا مهم تر از همه فيلم فير رو تركوند!!! اون هم با همين فيلم! گرچه ام شانتي ام هم محشر بود و بي خود نبود كه پرفروشترين فيلم سال شد!و جالب اينكه همسر شاهرخ گوري خان هم ملكه ي باليوود انتخاب شد! ايول خان!اساسي تركونديا!!!

 Clapping Hands  Wakka Wakka  Thumbs Up  Whistle 

 

و نوبتي هم كه باشه نوبت كلكته نايت رايدر هستش كه شاهرخ با اين همه مشغله تيم كريكت بي نظيري درست كرده!باز هم دوستاني كه مي گويند شاهرخ خيلي كم كاره و در سال همش چند تا فيلم داره بايد بگم كه شاهرخ خان نه تنها يك بازيگر بلكه يك تهيه كننده و مجري موفق هم هستش كه جديدا در زمينه ي ورزش هم فعاليت مي كنه!البته تبليغات مختلف و فيلم هايي كه در آنها حضور افتخاري داره رو نبايد فراموش كرد!واقعا كه عجب مرد موفق و پر كاريه!!!

ولي از همه جالب تر تبليغات و كليپي بود كه براي اين تيم ساخته شد! نمي دونم كليپش رو ديدين يا نه ولي اجراي شاهرخ مثل هميشه بهترينه!واي كه چقدر خوشگل تر شده بود! مخصوصا اول آهنگ كه با اون لباس بلند مشكي و عينك وارد مي شه!چون همونطور كه مي دنيد رنگ لباس تيم هم مشكي و طلاييه.

 

اينم از عکسای كليپ

درباره ي مصاحبه اي كه ليدا با شاهرخ درباره ي تيم انجام داد حرفي نمي زنم فقط صحبتها ي شاهرخ فوق العاده بود! اينكه هدفش از برپايي اين تيم چي بوده و.. . فكر كنم بيشترتون ديدين!

این هم چند تا کاریکاتور از بازیگرا که شاهرخ هم توشه! اگه دوست داشتین برین ببینید!

کاریکاتور

و در پايان هم براتون يه مطلب جالب مي ذارم كه خودم از تو يه مجله در آوردم!

"جملات و پندهايي از سلطان شاهرخ"

- هيچ وقت اخم نكن. چون از كجا مي داني چه كسي ممكن است عاشق لبخندت نشود...!

- براي به دست آوردن هر چيزي بايد يكي سري چيزهايي را از دست داد.چيزهاي خوب آسان به دست نمي آيند!

- منفي نباشيد چون اين موضوع درچهرتان نشان داده مي شود!

- با اميدي كه در قلب هايتان است قدم برداري.اين گونه هيچ وقت تنها راه نمي رويد!

- احترام اين است كه مردم بتوانند به آساني به سويت بيايند!

- مهم نيست كه مهم باشي.مهم اين است كه معمولي باشي!

- اگر به من دوبال و يك دليل براي بودن بدهي آن وقت من يك فرشته مي شوم در آسمانت!

- اگر اشك مي افتادند من همه اشان را جمع مي كردم!

خب دوستان اميدوارم كه خوشتون اومده باشه و به حرفهاي شاه گوش بديد و هميشه با اميدي كه در قلب هايتان است قدم برداريد! Dating 

لطفا نظر يادتون نره.تا آپ بعدي خداحافظ

مهسا

نوشته شده توسط مهسا در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 | موضوع:
کانک برای آخرین بار!!!!!

"به نام خدا"

سلام...يه سلام گرم و قرمز و شاهرخي به همه ي دوستان گلم كه دلم براشون يه ذره شده بود!  Miss U خوبين؟خوشين؟ سلامتين؟ عيدتون مبارك!(صبر مي كردي سال ديگه تبريك مي گفتي)البته من به همه تبريك گفتما! اما به هر حال... Falling Asleep  خب چيكارا مي كنيد!من كه بالاخره به همگي افتخار دادم تا براي اولين بار در سال1387 آپ كنم!!! راستش درسها خيلي زياده و وقت هم كمه!ديگه خودتون مي دونيد چي ميگم! تازه امسال كه چيزي نيست.از سال بعد بدبختيا شروع مي شه! منم كه بچه درسخونم واز مدير و معلم و ناظم گرفته تا آبدارچي همه ازم توقع دارن!!!(چه از خودم تعريف مي كنم! I’m A Star )بگذريم.زياد حرف زدم! اومدم تا بقيه ي كانك رو بنويسم !(به به!) نترسين آخرين قسمتشه!چه طولاني شد!ولي اشكالي نداره چون ارزش شاه عزيزمون بيشتر از اينهاست!  I Love You مگه نه! ما هم هركاري براش انجام مي ديم براي دل خودمونه! خب ديگه بهتره بريم سراغ فيلم تا من سر درد دلم شروع نشده!خيلي ممنون!

"كبهي الوداع نا كهنا"

بعد از اون ماجرايي كه پيش اومد فرداي اون روز سم مايا رو مي بره يه جايي! از ماشين كه پياده مي شن مايا مي پرسه:پدر اينجا خونه ي كيه!

سم:خونه ي كمل!امروز تولدشه.فكر كردم تا براي شام ببرمش بيرون.تو رو آوردم تا من رو جدي تر بگيره!(به به! Groom )

مايا با تعجب مي گه:كمل جيت؟؟؟!!!

سم در حالي كه داره به ذهنش فشار مي ياره مي گه:ها.كملجيت!اون اسمش چي بود......آها ديو...آره مادر ديو. و بي توجه به مايا كه خشكش زده به طرف در مي ره!

كمل:ريا؟كيه؟

سم وارد مي شه و با صداي بلند مي گه:تبريك مي گم.مبارك باشه...(دست گل رو به كمل مي ده و بغلش مي كنه) روز تولدت مبارك! Kisses 

كمل:خيلي ممنونم سم! چه سورپرايزي!

سم:خب حالا بگو ببينم چند سالت شد؟

كمل:خوشگلي كه سن نداره!

سم:اوه جديييييييييي؟؟؟؟؟؟

مايا با سرفه اي مي كنه و سم سريع حرف رو عوض مي كنه و ميگه:به هر حال بريم سر اصل مطلب...بيا جشن بگيريم...مي دوني من مي خوام امشب برات يه پارتي بگيرم.

كمل سريع ميگه:نه سم...من به پارتي هاي تو اعتماد نمي كنم...تو پارتي هاي تو دخترا با لباس هاي لختي مي رقصند...

سم:خب تو هم از اون لباس ها بپوش...

كمل:خفه شووووووووووووو Roll 

سم:شوخي كردم...شوخي كردم....فقط يه مهموني خونوادگيه!خانواده هاي ما!

كمل در حالي كه داره مي ره ميگه:نه نه

سم:كمل...كمل. و دست ريا رو ميگيره و با خودش مي كشه تا كمل رو راضي كنند.

مايا:پدر؟

سم:كمل؟؟؟

مايا كه تنها مونده يه چرخي دور خونه مي زنه تا اينكه چشمش به قاب عكسهاي روز ميز مي خوره.(همه عكساي ديو و ريا و آرجونه!)آروم عكس عروسي ريا وديو رو برمي داره و نگاهي مي كنه.در حالي كه داره به عكس نگاه مي كنه ريا مي ياد و با لبخند مي گه:عكس عروسيمونه!ريا عكس رو مي گيره و درحالي كه بهش نگاه مي كنه ميگه:خدا...ما خيلي نوشيده بوديم...مي دوني ديو اينجا داشت چي مي گفت؟ مي گفت كه عهد بستي...اگه بهش وفا نكني مي كشمت!!!مايا لبخند مي زنه.ريا عكس كناري رو برمي داره و ميگه:اين مورد علاقه ي منه(عكس ديوه كه آرجون رو كه تازه به دنيا اومده بغل كرده)...وقتي آرجون به دنيا اومد...هيچ وقت اينقدر ديو رو خوشحال نديده بودم!و عكس رو به مايا مي ده.مايا آروم عكس رو مي گيره كه يهو ديو كه خيلي جيگر شده Belly Laugh  از پله ها مي ياد پايين و ميگه:ريا...من دارم مي رم و... كه يهو با ديدن مايا خشكش مي زنه! Shocked 

ريا:هي ديو...ببين كي اينجاست...

مايا با دستپاچگي ميگه:سلام...

ديو هم آروم ميگه:هي...(منظورش سلامه ديگه!!!)

سم مي ياد و با صداي بلند ميگه:اوكي...همه ي قرار ها گذاشته شد.ساعت7 خونه ي ما...

سم با ديدن ديو ميگه:سلام...البته تو هم دعوت هستي...اما اگه سرت شلوغ بود عيبي نداره ما دركت مي كنيم!

كمل سرزنش آميز ميگه:سم!

سم:فقط شوخي بود عزيز دلم.باي

كمل:باي.... سم به سمت مايا ميره وميگه:تو مثل اينكه كاملا اينجا مقيم شدي...و با خنده به همراه مايا به سمت درميره كه ريا ميگه:مايا؟

مايا برمي گرده.ريا ميگه:...ديو رو به من برگردون!

براي يه لحظه همه مخصوصا مايا وديو جا مي خورند! ريا:عكس رو مي گم مايا!

مايا با دستپاچگي لبخندي مي زنه و به سمت ريا ميره.قاب عكس رو مي ده و ميگه:متاسفم.

ريا با خنده ميگه:اشكالي نداره!

مايا و ديو نگاه عجيبي به هم مي كنند كه از چشم سم دور نمي مونه!سم نگاهي به ديو مي كنه و دنبال مايا ميره!

در قسمت بعد توي مهماني همه دور ميزشام تو خونه ي سم نشسته اند.

سم:خانم ها وآقايان...مي خواستم يه چيزي بگم...من مي خوام ازدواج كنم.

نوشيدني ريشي مي پره تو گلوش...سم: با كمل!

و حالا نوبت ديوه!!!

سم با ديدن ديو مي خنده و ميگه:فقط اين چهره رو مي خواستم ببينم.

كمل با سرزنش ميگه:سم...چيكار مي كني؟

سم:فقط دارم شوخي مي كنم...مي دوني!در مورد شوخ طبعي پسرت بايد يه كاري بكني!(و رو به ديو مي گه)بخند پسرم بخند!...با خنده كه نمي ميري و اگه داري مي ميري هم در حال خنده بمير!

ديو پوزخندي مي زنه و ريشي كه از طبع شاعرانه ي باباش خوشش اومده ميگه:واه پدر واه(يه چيز تو مايه هاي ايول خودمونه!!!)

بعد يه دختره مي ياد پيش سم و سم ميگه كه توي منوي غذا چي دارن!

سم:مرسي عزيزم.امشب تو هم تو منو هستي؟

دختره با خنده ميگه:نه...اما مادر بزرگم هست!

همه مي زنند زير خنده.كمل رو به سم ميگه:بالا خره يه نفر پيدا شد كه حريف تو بشه! سم:اما كمل من فقط...

كمل رو به ريشي ميگه:ريشي اين پدرت هميشه اينطوري بوده يا جديدا اينطوري شده؟

ريشي:نه پدر الان شير شده...وگرنه پيش مامان موش بود!

سم:ريشي مراقب رفتارت باش...مامان اين حيلي سختگير بود...هميشه بهم مي گفت:تو مي توني نگاه كني!اما حق دست زدن نداري!(دخترا رو ميگه ها!!!)راستش اين روزا ديگه فرصت نگاه كردن نيست اما دست زدن... و با ريشي با هم مي زنند زير خنده!

كمل:چقدر بد!

ريشي:مامان...واقعا اميدوارم كه اين حرفا رو نشنوي!

سم:مادرت و قوانينششششششششششششششششششش

همين موقع ريا شروع به سخنراني ميكنه:موضوع قوانين نيست آقاي تالوار...موضوع حد و حدوده!لغزش كردن تو ازدواج خيلي آسونه اما كنترل كردن خيلي سخته!

من خودم احساسا مي كنم كه هر رابطه اي بايد حد وحدودي داشته باشه!

كمل:اما من اينطور فكر نمي كنم ريا!هر چقدر كه محدوديت يه رابطه بيشتر باشه همونقدر هم امكان شكستش وجود داره!

ريا پس كمي مكث ميگه:اما من اينطور فكر نمي كنم مادر...مايا تو بگو...نظرت چيه؟(ديو بي تفاوت مشغول پاك كردن ليوانشه!)

مايا كه ساكت بود به خودش مي ياد اما قبل از اينكه حرفي بزنه ريشي با نگاهي عاشقانه ميگه:ماياهيچ نيازي به محدوديت نداره چون شوهرش اون رو بي اندازه دوست داره!

ديو كه زياد از اين حرف خوشش نيومده بود نگاهي به مايا مي كنه و مايا هم به ديو!

سم با صداي بلند ميگه:تعريف...تعريف...مرد فقط در دو حالت از زنش تعريف ميكنه...يا داره دروغ ميگه و يا چيزي رو پنهان مي كنه!

ريا:واقعا؟؟؟ ديو اين روزها خيلي از من تعريف ميكنه...(و با نگاهي به ديو ميگه)يعني لازمه كه من بترسم.

ديو يهو ميگه:درواقع اره ريا...(ريا و مايا با تعجب به ديو نگاه مي كنند)ديو ادامه مي ده:اينجا همه خيلي حرف زدند...راجع به رابطه ها صحبت كردند..اما رابطه ها با حرف به وجود نمي ياد با احساس به وجود مي ياد!!!در واقع هيچ كسي نمي دونه كه چرا كسي تو پيوندهاش خطا مي كنه و يا چرا بيرون از رابطش عاشق مي شه!منم نمي دونم كه چرا اين اتفاق براي من افتاد!...نمي دونم ولي اين اتفاق افتاد...ريا...من...به يه نفر ديگه علاقه مند شدم...من عاشق شدم...من متاسفم ريا اما اين حقيقته! ريا كه نمي دونه چي بگه سرش رو مي اندازه پايين.سم هم تمام مدت متفكرانه به ديو خيره شده! ديو نفسي مي كشه و ميگه: و اون دختري كه من بهش علاقه مند شدم..اون الان اينجاست...دقيقا همينجا! Question Mark 

مايا هم نگاهش رو از ديو ميگيره و ديو در حالي كه به اون نگاه مي كنه ميگه:اون...اون ماياست. ريشي در حالي كه داره قاتي مي كنه نگاهش رو به ديو مي دوزه و ريا هم به مايا كه ترسيده بود نگاه مي كنه! كمل با استرس ليوان نوشيدني رو برمي داره. ديو بعد از نگاهي به جمع رو به قيافه ي متفكر سم ميگه:چيه آقاي تالوار...من حس شوخ طبعي ندارم؟ اما من فقط داشتم...............................شوخي مي كردم.ها! ها! ها!(واي خيلي باحال مي خندهههههههه!)

يهو همه يه نفس راحت مي كشند و ريا با حرص رو به ديو ميگه:ديو...اصلا با مزه نبود.و دستمال روي ميز رو به طرف ديو پرت مي كنه!!!ديو:نبود؟ولي به نظرم با مزه بود!

مايا كه راحت شده بود و نفسي ميكشه و ريشي رو به ريا ميگه:تو چرا مي زنيش من مي خواشتم اينكار رو بكنم...تو يه كم ديوونه اي!(به ديو ميگه!...خودت ديوونه اي!!!!بچه پررو!) و ديو هم مي خنده!

همه در حال حرف زدن اند اما سم همچنان با همون نگاه مرموزانه به ديو ميگه:جك خوبي بود...جك خوبي بود.ديو سرش رو مي اندازه پايين و چيزي نمي گه!

در قسمت بعد مايا داره تو خيابون با ديو دعوا مي گيره و با عصبانيت ميگه:ديشب تو چت شده بود؟ ها؟چي مي گفتي؟هر چي كه دلت خواست گفتي؟ اصلا هم به من فكر نكردي! حالا كي جواب سوالاي ريشي رو مي ده؟

ديو:تو بده!حقيقت رو بگو.واسه من اهميتي نداره!

مايا با عصبانيت دست ديو رو ميكشه و ميگه:راستش رو بگم.آره؟خب.بعد چي؟ بيام پيش تو؟تو مي توني ريا رو ترك كني؟ پسرت چي؟ اون رو ول مي كني؟

ديو:نه!

مايا:ول مي كني يانه؟

ديو :نه فكر نمي كنم.مايا با عصباينت مي خواد بره كه ديو بغلش مي كنه و سعي ميكنه كه مايا رو آروم كنه! در همون موقع چشمشون به سم و كمل كه اون طرف وايستادند و دارن نگاهشون مي كنند.مي افته.هردو از ترس سكته مي کنند.

.سم و كمل آروم به طرف اونا مي يان.سم نگاهي به اون دوتا كه سرشون رو از خجالت انداختند پايين مي كنه و با پوزخندي ميگه:تو راست مي گفتي ديو! بيرون ازايستگاه معلوم نيست آدم چه چيزايي مي بينه!!! و آروم مايا رو با خودش مي بره و...

توي خونه سم نشسته و به مايا زل زده.مايا كه هول كرده با حركات عجولانه اين ور اون ور مي ره و مدام در كابينت رو باز مي كنه وميگه:چند روزه كه خونه رو تميز نكردم(حالا اين تو اين هيري ويري فكر تميز كردنه!).اين ريشي هم هر روز وسايل رو يه جا مي ذاره!پدر شما چاي مي خورين؟اوه نه موقع صبحونه خوردين!چي مي خورين؟(با عرض معذرت كوفت!)من... در همين موقع مايا مي ياد ميز رو تميز كنه كه بشقاب از روي ميز مي افته و مي شكنه!سم آروم بلند مي شه وبه سمت مايا كه ساكت شده ميره!مايا كه تو چشماش اشك جمع شده با نگاهي عاجزانه به سم زل مي زنه و منتظر تنبيه اونه! اما سم لبخند محزوني مي زنه و آیوم رد مي شه و مايا هم كه سكوت اون رو مي بينه اشكش سرازير مي شه!!!!!!!!!!!

ديو از پشت آروم آروم به مادرش نزديك مي شه و وقتي مي بينه اون سكوت كرده آروم شونه ي كمل رو مي بوسه و بدون گفتن حرفي دور مي شه! ريشي در حالي كه روي تخت دراز كشيده با صداي خواب آلودي ميگه:دير شده؟ مايا هم آروم ميگه:آره...خيلي!و بعد هم ديووريا رونشون مي ده كه روي تخت دراز كشيدن!

بر اثراين حادثه سم سكته مي كنه و مايا و ريشي سريع اون رو به بيمارستان مي برند.

سم روي تخت دراز كشيده و مايا و ريشي تو اتقش هستند.سم رو به ريشي آروم ميگه:رفيق......براي مادرت پيغامي نداري؟

ريشي طاقت نمي ياره وبا بغض از اتاق خارج ميشه.مايا صداش ميكنه:ريشي...و مي خواد به دنبالش بره كه سم ميگه:مايا؟و دستش رو به سمت مايا دراز مي كنه.

مايا آروم به سمتش مي ره و دستش رو مي بوسه و روي تخت مي شينه! مايا پس از كمي مكث در حالي كه چشماش اشك افتاده ميگه:مي خواستم من رو ببخشيد پدر..اما معذرت خواهي براي اشتباهاته!سزاي خود خواهي چيه پدر؟سزاش چيه؟

سم پس از كمي مكث ميگه:من يه پدرم ! سزا نه!اما نصيحت مي تونم بكنم!....ريشي رو ترك كن.........تو به اون علاقه اي نداري؟مايا داره گريه مي كنه!

سم:اگه اينطوري كنارش بموني اون رو از عشق يه نفر ديگه محروم مي كني!...خودت رو هم همينطور...اين...رابطه هاي ناقص كسي رو خوشبخت نمي كنه!

مايا:پدر؟ سم:اشتباه از تو نيست...عشق...و مرگ هر دو مهمون هاي نا خونده هستند...هيچ كس نمي تونه جلوي اونا رو بگيرهومايا با گره مي گه : پئر! و سم رو بغل مي كنه!سم هم نوازشش مي كنه!

مايا با چشمهاي خيس كنا ريشي مي شينه. ريشي در حالي كه چشماش قرمزه با صداي گرفته اي ميگه:اون مي خواد ما رو ترك كنه مايا!...اون نمي تونه اين كار رو بكنه!و با گريه ميگه:من نمي خوام پدرم رو از دست بدم... No 

مايا كه گريه ي ريشي رو مي بينه بغلش مي كنه و هر دو اشك مي ريزند!

ريشي:خدا رو شكر كه تو رو دارم! و گريه ي مايا با اين حرف شدت مي گيره!

كمل توي اتق سم نشسته و در حالي كه بهش لبخند مي زنه آروم دستش رو ميگيره و همون موقع سم براي هميشه از دنيا مي ره!

ديو و مايا روي نيمكت نشستند و هر دو با ناراحتي و چشمان خيس در حال فكرند.ديو به عنوان راوي ميگه:ما مي دونستيم كه اين آخر سفر ما بود.اين آخرين نفسهاي عشق ما بود!ما بايد با جمع كردن تيكه هاي زندگي قديميمون يه زنگي تازه رو مي ساختيم!...وقت رفتن به خونه بود...بايد همه چيز رو به ريشي و ريا مي گفتيم...چون كه در سايه ي دروغ نمي تونستيم خوشبخت بشيم!و اين رو كي بهتر از ما مي دونست؟....كي مي دونست؟

مايا اشكش رو با دستمال پاك مي كنه و با اشاره ي ديو سري تكون مي ده و برخلاف هميشه دستمالش رو مي اندازه زمين.ديو كه مي خواست بلند شه با تعجب به شونه ي مايا مي زنه و به دستمال اشاره مي كنه! مايا سري به نشانه ي بي خيال تكون مي ده و ديو دستش رو مي كنه تو جيبش ويه مشت پوست آدامس از جيبش در مي ياره و ميريزه پايين و با مايا مي زنند زير خنده و همديگه رو بغل مي كنند(الهييييييييييييييي!) Love Forever 

ريا دو تا فنجون دستشه و كنار ديو روي ميز مي شينه و شروع مي كنه به هم زدن قهوه! چقدر هم محكم هم مي زنه.انگار آشه! Coffee Drinker  ديودستش رو مي ذاره رو دست ريا و صداش مي كنه! ريا بهش نگاه مي كنه و ديو ميگه:توي زندگي من...يه نفر ديگه هست!

ريا لبخندي مي زنه و ميگه:اصلا خنده دار نبود. و دوباره شروع مي كنه به هم زدن! بابا بسه ديگه.چقدر هم مي زني!فنجون هم توش حل شد!

ديو با جديت ميگه:من شوخي نمي كنم ريا! ريا خدا روشكر از هم زدن دست نگه مي داره وبه ديو خيره مي شه! ديو ادامه مي ده:بيشتر از 6 ماهه!...اما الان اون رابطه..........تموم شده!

ريا به روبرو خيره مي شه و پس از كمي مكث ميگه:مايا؟

ديو:...اين كه چرا اين اتفاق افتاد...جوابي براش ندارم........اما حالا مي خوام به پيوند خودمون...يه فرصت ديگه بدم!

ريا آروم مي پرسه:دوسش داري؟

ديو پوزخندي مي زنه و ميگه:چه فرقي مي كنه؟

ريا بهش نگاه مي كنه و ميگه:براي من فرق مي كنه!

ديو آروم سرش رو به علامت مثبت تكون مي ده!!!

ريا:اگه من جاي تو بودم...تو منو مي بخشيدي؟

ديو چيزي نمي گه! ريا:نمي بخشيدي ديو! تو هيچ وقت من رو نمي بخشيدي!ريا مقداري از قهوه اش رو مي خوره و ميگه:اين خونه رو ترك كن!...اين ازدواج به پايان رسيد!وبعد خيلي آروم بلند مي شه اما همون موقع برمي گرده و يكي محكم مي خوابونه زير گوش ديو!!! و بعد هم ميره! ديو چيزي نمي گه!

و اما حالا نوبت ريشيه كه قاتي كنه! و چه قاتي هم مي كنه اين ريشي!!!قاب عكس عروسي مايا و ريشي مي افته زمين و مي شكنه! مايا با گريه ميگه:ريشي!... ريشي خواهش مي كنم!يه لحظه گوش كن.اما ريشي بدون توجه به مايا كه داره دنبالش مي ياد يكي يكي گلدون و و ميز و كاسه و بشقاب و خلاصه هر چي كه سر راهشه مي زنه مي شكونه! و بعد با عصبانيت رو به مايا كه از ترس داره سكته ميكنه ميگه:باهاش خوابيدي؟...تو باهاش خوابيدي؟...بهم بگو مايا!(مايا سعي ميكنه آرومش كنه اما...)...چطور بود؟ ها مايا؟بهت خوش گذشت؟ چطور بود؟ بهم بگو!لذت بردي؟بهت خوش گذشت؟

مايا آروم ميگه:ريشي! ريشي ديگه كاملا قات مي زنه!صندلي رو پرت مي كنه و با فرياد ميگه: بهم بگو!

مايا با گريه گوش هاش رو مي گيره و سرش رو به علامت منفي تكون مي ده!ريشي با همون حالت به سمت مايا هجوم مي ياره و محكم دستش رو ميكشه و ميگه:واقعيت اينه مايا كه تو هميشه اين خونه رو تميز مي كردي...اما امروز بيشترين گند رو تو به اين خونه زدي!

مايا:اين حرف رو نزن ريشي!

ريشي با فرياد بلند مي گه:پس چي بگم...ها؟...چيكار كنم...جشن بگيرم؟...جشن بگيرم كه زنم با يه مرد ديگه خوابيده؟؟؟؟(ولي خداييش اينجا رو خيلي قشنگ بازي مي كنه! مگه نه؟)

ريشي با همون حالت عصبي روي زمين مي شينه.مايا آروم به طرفش مي ره.صورت ريشي رو مي گيره و با گريه ميگه:من متاسفم...متاسفم ريشي...متاسفم...(بيش از ده بار اين جمله رو تكرار مي كنه!)و بعد ريشي هم مي زنه زير گريه.صورت مايا رو مي گيره و با صداي آرومي ميگه:چرا با من چنين كاري كردي مايا؟...من چقدر تو رو دوست داشتم!...حتي بيشتر از خودم!...بيشتر از هر كي!...اما باز هم براي تو كم بود؟؟؟ها مايا؟

مايا:اينطور نيست ريشي!

ريشي با حرص ميگه:پس چطوريه مايا؟

و سريع بلند ميشه.در حالي كه به مايا پشت كرده و ازش دور مي شه ميگه:مي دوني...هر روز صبح كه از خواب بلند مي شدم اول از همه به چشم هاي تو نگاه مي كردم.دنبال چهره ي خودم مي گشتم(چه خنگيه! مگه قحطي آينه اومده؟؟؟)...الا اون چهره مال اونه مايا!...و من نمي تونم اينو تحمل كنم...نمي تونم تحمل كنم!

مايا:اون رابطه تموم شده ريشي!

ريشي برمي گرده و ميگه:حالا اين رشته تموم شده!

و مايا با نابا وري به ريشي نگاه مي كنه!و ميگه:ريشي؟

ريشي برمي گرده تا مايا چشم هاي اشك آلودش رو نبينه! و مايا ميگه:يعني من برم؟..........آره؟

ريشي:من جلوت رو نمي گيرم........................

ديو به آرجون كه روي تختش خوابيده نزديك ميشه و آروم ميگه:سعي كن ازم متنفر نباشي آرجون..........خواهش ميكنم!و بعد خيلي آروم پسرشو مي بوسه! ROTFL 

كمل به ريا كه كنار شومينه وايستاده نزديك مي شه و ميگه:ريا.........دخترم مي خواستم يه چيزي بهت بگم!...ديو وقتي پاش رو از اين ازدواج بيرون گذاشت چيزي از من نپرسيد...تو هم وقتي اونو از خونه بيرون كردي چيزي ازم نپرسيدي!...اما چشمهاي نوه ام از من مي پرسند...كه آيا من هم مي خوام تنهاش بذارم؟...اين از من بر نمي ياد ريا!...به همين خاطر اگه تو اعتراضي نداشته باشي...من مي خوام پيشت بمونم! مي تونم بمونم!

ريا در حالي كه گريه مي كنه آروم به كمل نزديك ميشه و بغلش ميكنه و با هم گريه مي كنند!

ديو براي آخرين بار نگاهي به خونه ميكنه و در حالي كه چمدوني دستش گرفته از اونجا دور مي شه!

مايا توي ايستگاهه.ساكش رو كنار نيمكتي مي ذاره و با موبايلش به ديو رنگ مي زنه!

ديو كه به دريا زل زده با زنگ موبايل گوشي رو برمي داره و ميگه:الو...

مايا با شنيدن صداي اون بغض مي كنه و مي خواد تلفن رو قطع كنه كه وقتي ديو چند بار الو الومي كنه...بالاخره با صداي متعجبي ميگه:ديو؟! ديوآروم ميگه:مايا!

مايا:آره راستش اشتباهي شماره گرفتم!

ديو اهميتي نمي ده و با ترديد مي پرسه:تو حالت خوبه؟

مايا پس از كمي مكث ميگه:اره!

ديو:تو به ريشي......به ريشي........

مايا:آره.همه چيز رو بهش گفتم!

ديو:اون چي گفت؟

مايا:اول خيلي عصباني شد...اما من مي دونم...به وقتش ... اون من رو مي بخشه!

ديو لبخندي ميزنه و ميگه:اون....اون مرده خيلي خوبيه!(واي چه ناز ميگه! دلم براش كباب شد!!!)

مايا:و ريا؟؟؟

ديو هم ميگه:اون هم...به وقتش...من رو مي بخشه!

مايا بغضش بيشتر ميشه.

ديو با لحن به ظاهر شوخي ميگه:به هر حال...خانواده...خانوادست ديگه!

ريا هم به ظاهر مي خنده و ميگه:آره!خانواده خانودست!

ديو براي اينكه مايا شك نكنه ميگه:ها ريا.دارم مي يام!

مايا هم كه جلوي دهنش رو گرفته تا بغضش نتركه ميگه:ها...آره.منم تو خونه ام.ريشي هم هست!

ديو آروم ميگه:خوشبخت بشي! Love You 

مايا كه ديگه طاقت نداره تلفن رو قطع مي كنه و ميزنه زير گريه!

ديو هم تلفن رو قطع مي كنه و پس از كمي مكث با چشم هاي گريان ميگه:"الوداع"

ديو به عنوان راوي ميگه:تمام رابطه ي ما با اين كلمه(الوداع)متوقف شد!ما دوتا خونه هامون رو ترك كرديم اما به همديگه چيزي نگفتيم.اميد ديدار دوباره رو براي اولين اين همه خاموش مي ديدم!

و در اينجا آهنگ اصلي فيلم"گبهي الوداع نا كهنا"شروع مي شه! واقعا كه چه آهنگ زيباييه!!!من عاشقشم! خيلي آروم و رمانتيكه!حتي زنگ موبايلم هم همين آهنگه!

خواننده هاش"سونو نيگام و آلكا ياگنيگ" هستند.يعني همون خواننده هاي تومهي دكهونا!وايييييييييي محشره!من عاشق اون قسمتي ام كه هر كدوم همديگه روتو خيال مي بنند...تقريبا آخراي آهنگه!!

توم كوپي....هه خبر...موجكو پي...هه پدا هو رها...هه جدا...دونو كا...راستا!

دور جاگه پي موجسه...توم مري يادومه رهنااااااااااااا

گبهي الوداع نا كهنا.................كبهي الوداع نا كهنا...............كبهي الوداع نا كهنا

 

خب ديگه! خيلي جو گير شديم!!!

تو اين آهنگ سختي هايي كه ديو و مايا مي كشند رو نشون مي ده. هر كدوم خونه اي مي گيرند و زندگي جديدي رو به تنهايي شروع مي كنند.اما هنوز هم به ياد هم هستند.هر دو به ياد خاطرات گذشته به استاديوم خالي مي رند و ... .مايا توي مدرسه مشغول تدريس به بچه ها مي شه .مايا:سلام...صبح بخير.

بچه ها:صبح بخير. مايا:از امروز من معلم جديدتون هستم...اسم من هست مايا تال......(پس كمي مكث ميگه)...اسم من ماياست!

 

نزديك به سه سال مي گذره تا اينكه يه روز كه مايا رفته بود خريد وقتي به سمت خونه مي ياد.ريشي رو مي بينه!ريشي لبخندي مي زنه و به همرا مايا به داخل خونه اش ميره!ريشي در حال نگاه كردن به دور و اطراف خونه ست كه مايا با دو تا فنجون مي ياد(حساب كنيد تو كل فيلم اينا هر كدوم چقدر قهوه خوردند؟)

ريشي فنجون رو ميگره و ميگه:ممنون. مايا پس از كمي مكث طبق عادت هميشگي خاك روي پالتوي ريشي رو پاك ميكنه! و ريشي لبخندي ميزنه!

مايا روش رو برمي گردونه و ريشي دستش رو ميگره و در حالي كه روي ميز مي شينه ميگه: مي دوني مايا...تو اين سالها خيلي سعي كردم كه ازت متنفر بشم...فراموشت كنم...نتونستم...نتونستم مايا.تو اون خونه رو ترك كردي اما...اون خونه تو رو ترك نكرد!...تو راست مي گفتي! من بچه بودم!تو رو نمي فهميدم...حالا اينو فهميدم.من بزرگ شدم مايا...من دوباره عاشق شدم...مي خوام دوباره ازدواج كنم.

مايا در حالي كه چشماش خيسه لبخندي مي زنه!ريشي:يه چيزي بگو مايا!

مايا برمي گرده و صورت ريشي رو مي گيره و ميگه:من...خيلي برات خوشحالم!

ريشي لبخند مي زنه و آروم ميگه:كاترين!...اسمش كاترينه!...........ومن مي خوام كه تو تو عروسيم به عنوان بهترين دوستم باشي مايا!...ها؟ Miss U 

مايا سرش رو به علامت مثبت تكون مي ده و ريشي ميگه:من كه غير از تو كسي رو ندارم...تو خانواده ي مني...هميشه بودي...و هميشه هم خواهي بود!

وبعد ريشي قاب عكس پدرش رو از تو جيبش در مي ياره و و نگاهي بهش مي اندازه! بعد اونو به سمت مايا مي گيره و ميگه:اين براي توست!

مايا با چشماي اشك آلود عكس رو مي بينه و بغلش مي كنه!(عكسه رو مي گم بابا!)

ريشي:ما هر جا بريم مايا...اون همراه ماست...همراه تو...و بعد مايا رو بغل مي كنه!

ريا رو به جي ميگه:جي...من الان آماده نيستم...بعد از سالها مادر بچه ام شدم...و فعلا به همين يه پيوند خوشم و...

جي:و ديگه لازم نيست چيزي بگي!...من فقط مي خواستم بگم كه منتظرت مي مونم...اوكي؟

در همين موقع ديو سرفه اي مي كنه و وارد مي شه و ميگه:من...فقط مي خواستم خداحافظي كنم!

جي به ريا ميگه:ريا..آماده شو .من بيرون منتظرم. و بعد به سمت ديو مي ره و دستش رو دراز مي كنه و ميگه:اميدوارم كه تو شغل جديدتون در كانادا موفق باشين!

ديو باهاش دست مي ده و ميگه:ممنونم!

جي ميره بيرون.ديو آروم به سمت ريا مي ياد و ريا ميگه:ترنت چه ساعتيه؟

ديو ساعتش رو نگاه مي كنه و ميگه:...دو ساعت ديگه!

هر دو معذب و ساكتند تا اينكه ريا ميگه:آرجون...

ديو:اوه...آره...آره...مي دونم...مادر رو ديدم.اون فراموش كرده بود كه من دارم مي رم...ريا؟...من حق اين رو كه از تو معذت خواهي كنم رو از دست دادم...اما حق اينكه برات دعا كنم رو نمي خوام از دست بدم!بعد ديو دستش رو مي ذاره رو صورت ريا و آروم ميگه:زندگي خوبي داشته باشي!

ريا هم ميگه:...با ما در تماس باش!...ديو:هستم...هستم.و بعد از كمي مكث آروم ميگه:بايد برم.و از ريا دور ميشه!

ريا و جي تو مراسم عروسي دوست جي هستند.

جي:اوه ريا ما دير كردم.

ريا:من واقعا متاسفم جي!

جي:اشكالي نداره!...كاترين؟

دختري برمي گرده و ميگه:جي...من مي خوام بكشمت...تو جشن رو از دست دادي!

جي:تقصير من نيست عزيزم...باريا دعوا كن!

ريا:تبريك مي گم!

كاترين:ريا واقعا خوشحالم كه بالاخره تو رو ملاقات كردم...جي هميشه در باره ي تو صحبت مي كنه!

ريا:خب...اميدوارم چيزاي خوب بگه!

كاترن:البته...شماها شوهرم رو نديدين!...و بعد برمي گرده و ميگه:عزيزم؟

شوهر كاترین كه همون ريشي هستش برمي گرده و ريا و ريشي با ديدن هم خشكشون مي زنه.

كاترين:بيا قديمي ترين دوست من رو ببين. اين...

ريشي:ريا!

ريا:ريشي!

كاترن:عاليه! شما همديگه رو مي شناسين!!!

ريشي:آره عزيزم.

جي با ريشي دست مي ده وميگه:تبريك مي گم!تو مرد خوش شانسي هستي.

ريشي:ممنون

كاترن:اوه جي باورت نمي شه كي تو شهره!...عزيزم مي تونم يه لحظه تنهات بذارم...مي بينمت.

كاترين و جي ميرن و ريا و ريشي تنها ميشن!

ريا با تعجب ميگه:ريشي ازدواج تو با...پس...مايا؟

ريشي:من و مايا سه سال پيش جدا شديم...و تو اينجا...با جي؟

ريا:ديو ومن هم سه سال پيش طلاق گرفتيم!

ريشي پس از كمي مكث با تعجب ميگه:ديو و مايا اينو مي دونند؟

ريا هم با تعجب به اون نگاه مي كنه.مايا در حالي كه داره با لبخند با يه نفر صحبت مي كنه ناگهان چشمش به ريا كه به اون خيره شده مي افته!آروم روش رو برمي گردونه و ميره كه ريا صداش ميكنه:مايا؟

مايا از حركت مي ايسته و برمي گرده.ريا بهش نزديك ميشه و ميگه:چي شده مايا؟...به چشماي من نمي توني نگاه كني! نمي توني باهام حرف بزني؟...به اين فكر مي كني كه دلم رو شكوندي؟...خونه ام رو نابود كردي؟...چيزي كه خودش نابود شده بود رو چطور تو مي توني خراب كني مايا؟...آره...شايد تو نبايد بين فاصله ي من و ديو مي اومدي...اما تو چيكار بايد چي كار مي كردي؟...عشق ديو اينطوريه!...از من بپرس...من مي دونم!

مايا:اينقدر دل بزرگي نداشته باش ريا...كه من بيشتر كوچيك بشم!

ريا:دل من اونقدر ها هم بزرگ نيست...وقتي ديو درباره ي تو با من صحبت كرد...من اونو ترك كردم.

مايا با شنيدن اين حرف با تعجب به ريا نگاه مي كنه!ريا: و شايد تو اينو نمي دونستي.

مايا چشماش رو مي بنده و اشك از چشماش سرازي مي شه!

ريا:چقدر عجيبه!اون عشقي كه باعث شد دو تا خونواده از هم بپاشه...امروز اون عشق خودش بي نصيب مونده!...من پيش رفتم....ريشي هم پيش رفتم...اما در آخر فقط شما دوتا موندين!

مايا:شايد اين سزاي ما باشه!

ريا:سزاي به اين كوچيكي؟به همراه ديو زندگي كن...اونوقت مي فهمي سزا يعني چي!

مايا آروم لبخندي مي زنه!در همين موقع ريشي نفس نفس زنان در حالي كه يه دست گل دستشه مي ياد وميگه:...هه...اوكي.براي به دست آوردن اين با 50 تا زن جنگيدم.و در حالي كه گل رو به سمت مايا مي گيره ميگه:اين رسمه!اين گل دست هر دختر بيوفته...اون يه زندگي جديد شروع مي كنه...خوشي هاي جديد به دست مي ياره...و من مي خوام كه...اون دختر تو باشي مايا!سالهاست كه دل تو به دنبال مقصد گمشده اش مي گرده...واون مقصد ديوه!

ريا:اگه تو عجله نكني...مقصدت ازت دور مي شه!ديو داره ميره تورنتو! ترنش تا 15 دقيقه ي ديگه حركت مي كنه!

مايا به خودش مي ياد و ريشي گل رو به دست مايا مي ده و ميگه:برو مايا...برو قبل از اين كه دير شه عشقت رو به دست بيار...برو.مايا با چشمهاي گريان ريشي رو بغل مي كنه و ازش تشكر مي كنه.بعد هم به ريا نگاه مي كنه.ريا بهش لبخندي مي زنه و مايا با خوشحالي سريع برمي گرده!

مايا توي ايستگاه دنبال ديو مي گرده!ديو مي خواد بليط ها رو تحويل بده كه يك دفعه انگار كه وجود مايا رو احساس مي كنه و برمي گرده و با ديدن مايا كه دور و اطرافش رو نگاه مي كنه با ناباوري لبخندي مي زنه Spaz  ولي ناگهان به ياد مي ياره:

مايا:و ريا؟

ديو:اون هم به وقتش...منو مي بخشه!

ديو چون از چيزي خبر نداشته سريع ساكش رو بر مي داره و براي اين كه مايا اون رو نبينه روش رو برمي گردونه و به سمت ترن ميره!

(وای این عکسش خیلی نازه نه؟)

مايا هم دور و اطراف ترن دنبال ديو مي گرده و ديو بدون اينكه مايا بفهمه سوار مي شه!

(راستي اينجا كه توي ترن رو نشون مي ده رديف پشت شاهرخ كارن جوهر كارگردان فيلم نشسته!و با موبايل حرف مي زنه)ديو رو صندلي مي شينه و وقتي مايا درست از كنار پنجره عبور ميكنه صورتش رو برمي گردونه اما مايا دوباره به عقب برمي گرده و هر دو پشت شيشه همديگه رو مي بينند.

واي كه چقدر اين صحنه جالبه!ترن شروع به حركت مي كنه و مايا با ناباوري رفتن ديو رو تماشا مي كنه! Miss U  Belly Laugh 

ترن به طور كامل دور مي شه و مايا آرام و گريان داره تو ايستگاه راه مي ره كه صداي ديو رو مي شنوه:مايا؟

مايا سريع برمي گرده و هر دو با ديدن هم به همديگه نزديك مي شند.ديو نگاهي به ساري مايا مي كنه و ميگه:لباست براي ايستگاه يه خورده رسمي نيست!

مايا لبخندي مي زنه! و ديو هم با خنده ميگه:اين ساري!

ديو:خيلي گذشته مايا.مگه نه؟

مايا:من اينجا زندگي نمي كنم!

ديو:منم با اينكه اينجام ولي انگار اينجا زندگي نمي كنم. در همين موقع يه نفر به ديو تنه مي زنه و ديو با عصبانيت ميگه:هي...داري چيكار...هه.و ساكش رو مي ذاره زمين.

مايا با لبخند ميگه:هيچي عوض نشده ديو...هنوزم با هر چيزي عصباني مي شي.

ديو پوزخندي مي زنه و ميگه:عصبانيت مال خودته. نميره!...اون عشقه كه مياد و ميره!

مايا به ديو نزديك مي شه و ميگه:و اگه عشق گم شده رو پيدا كني چي ميگي؟

ديو:حالا چي بگم مايا...همين كه برگرد خونه ات!برو مايا برو.

مايا كه ديگه طاقتش تموم ميشه صورت ديو رو ميگيره و با بغض ميگه:ديو...تو تموم اين سه سال اينكه چطور دووم آوردم رو فقط خودم مي دونم...حتي يه لحظه هم نبود كه به يادت نباشم!...اما به خودم مي گفتم كه تو خوبي!در كنار خانواده ات خوشبختي!...به خوشبختي تو كه فكر ميكردم...غم خودم كمتر مي شد...اما امروز بهم گفتن...كه تو هم همونقدر تنها بودي كه من بودم!

ديو با تعجب به مايا نگاه ميكنه.مايا:آره ديو...منم تو اين سه سال...كاملا تنها...تنها مثل تو بودم...چرا اينطوري شد ديو؟اين اتفاقات چرا افتاد؟ما چرا همديگه رو ديديم؟ چرا جدا شديم؟چرا ديو؟چرا؟چرا؟ ديو مايا رو ساكت مي كنه وآروم جلوي پاش زانو مي زنه!

ديو:همه شادي و غمشون رو با هم تقسيم مي كنند.من مي خوام سزامو با تو تقسيم كنم.در كنار تو شايد زندگيم كامل نشه اما زنده مي مونم.آيا...آيا تو اين زندگي ناقص همراهيم مي كني مايا؟

مايا از خوشحالي فقط گريه مي كنه. ديو ميگه:زود باش مايا...دردم مي ياد(درد پاش رو ميگه)

مايا ميخنده و ديو با لحن به ظاهر عصبي ميگه:جواب بده مايا!تمام روز رو كه اينجا بشينم...تو چي مي خواي؟مي خواي زانو هام برن تو زمين!

مايا:خفه شو...خفه شو.با يه خانم درست صحبت كن!

ديو با خنده ميگه:اوكي...سلام...خيلي ممنون...از ملاقاتتون خوشبختم...دوست دارم لعنتي!

مايا با خوشحالي مي شينه و مي گه:منم دوست دارم.و دو تايي گريه مي كنند.(واي چقدر اينجا رومانتيكه) Big Hug  I'm Gassy 

ديو بلند مي شه و پاش رو مي گيره و ميگه:اوه...لعنتي!

مايا:حالا؟

ديو:حالا چي؟...15 روز زندان!

مايا با تعجب ميگه:چي؟؟؟؟؟؟؟؟

ديو با خنده ميگه:آخه توي قطاراون زنجير رو كشيدم!

و در حالي كه دو تايي مي خندند ديو ميگه:چرا اين ساري احمقانه رو پوشيدي؟

ودر پايان ديو به عنوان راوي ميگه:

مي گویند كه بنياد يك ازدواج فقط عشق بي اندازه ست و ديگر هيچ!چون اگه بنياد غلط باشه پس پيوند از بين مي ره.همون طور كه براي ما اتفاق افتاد.ما بعد از سالها خوشبختي و مقصد عشقمون رو پيدا كرديم...اما بعضي وقتها فكر مي كينم كه كاش...براي رسيدن به اين مقصد از روي دلهاي شكسته عبور نمي كرديم! Kisses 

 خب.قصه ي ما به سر رسيد...كلاغه به خونش نرسيد!!!بالاخره تموم شد.اين هم از كانك!اميدوارم كه خوشتون اومده باشه! آپ اين دفعه خيلي زياد بود.به جبران چند ماهي كه نيومدم.اميدورام راضي شده باشي.ولي هنوز بدبختي هاي من تموم نشده .چون تازه بايد ترجمه ي "جب وي ميت"رو تو برمودا شروع كنم!وايييييييييي

فقط از دوستان عزيزم مي خوام كه اگه عكس هايي از قسمتهاي مختلف فيلم جب وي ميت دارين لطف كنيد برام بفرستين! البته من والپيپر هاش رو خودم دارم.اما خيلي زياد نيست.اگه برام ايميل كنيد يا آف بزارين ممنون ميشم!

در ضمن حتما حتما حتما نظرتون رو راجع به اين آپم بدينا!!!!!!!!!!!!!!! به خدا دستم شكست...خيلي زياد بود!!!

پس تا دفعه ي بعد الوداع! نظر يادتون نره!







نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 | موضوع: